تبليغاتX
سایت فرهنگی پابرجا

سایت فرهنگی پابرجا

پاش درد میکنه چشماش میسوزه!!اره جای باتومه و اثر اون گازهای اشک اور!از هفت تیر کلی راه رفت کلی داد زد تا احاس بکنه که زندست!خوش به غیرتت ای ایرانی که درد باتوم و سوزش گاز اشک اور هم بر تو اثر ندارد!چون هممون میدونیم که برای بدست اوردن هر چیزی باید سختی کشید باید قوی بود و اتحاد داشت!

امروز مردم از پیر جوان و دانشجو...همه با هم یک صدا شدند.هر چند که باز گاز های اشک اور شلیک شد و به مردم حمله شد اما همه باز هم شعار ازادی سر دادند.

در هفت تیر هر چقدر نیروها زیاد بودند ولی مردم ایستادگی کردند.ادامه راهپیمایی به خیابان سهروردی و شریعتی و پل سید خندان کشیده شد.

تا شب سعی میکنیم کلیه تصاویری که به دستمان میرسد را در وب بگذاریم.


                http://aksupload.ir/pic/November/47042.jpeg

                  

پ.ن.1: امروز دیدیم این بچه سبز هم بزرگتر شده هم تجربه اش بیشتر شده هم بهش باید افتخار کرد!

پ.ن.2:اون دوستی که دنبال مطلبای عاشقونه بود به خودش بیاد!

لطفا برای دیدن ویدئو های به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 15:10 توسط علیرضا |


به بهانه سالروز کوروش کبیر پدر ایران زمین


                      http://i36.tinypic.com/974jf6.jpg

این کتاب(کوروش کبیر) ترجمه ی استاد دکتر باستانی پاریزی است از عالم مسلمان هندی مولانا ابوکلام ازاد.که به صورت کاملا منطقی و مطابق روایات اسلامی اثبات می کند که ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر است.

اطلاعات مختصری در رابطه با کوروش کبیر و همچنین منشور اخلاقی او را می توانید در زیر بخوانید:

منشور اخلاق کوروش کبیر

دانلود کتاب:

کوروش کبیر(ذوالقرنین)



+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 1:38 توسط علیرضا |



رکود ، حس سکوت ، دریایی از خیالات واهی ، قشنگ ، ولی زجرآور !!

تلخی قهوه ای بدون شکر ! زمزمه نیتی برای زدن فالی بس بی رمق !

نوشتن یادداشتی با مضمون اگر یا کاشکی ! که ای کاشکی همچین واژگانی خلق نمیشد...

که منه بنده نا امید ، از همه جا رونده با گفتن آن ذره ای از کوله بار اشتباهاتم گم نمیشد !!

ای وای که داغان ترین لحظاتم در شبهایی بود که شاید خوابیده بودم !!

که بیدار شو و  ببین که نیازی ندارم !...

به چه ؟!

به بودن !! ...

رفتم ، 

نه برگشتم ،

من کجام ؟!

انگار گم شدم !! چرا کسی به سراغم نیامد ؟

دوستانت کو ؟

با منی ؟

آری ، با توام !!

بچه ؟ بزرگترت کجاست ؟

نمیدونم ! انگار بی کس شده ام!

بچه بودم ، آری بچه ، همان بچه زیبا

اما او کیست ؟ آری ، او !

به من می نگرد ، از چشمانش می ترسم ، چقدر ژولیده و رندست !!...

هی ؟

تو کیستی ؟

جواب داد : من توام !! ...

من : تو منی ؟!

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388 11:25 توسط علیرضا |


لحظات ثانیه شماری که هجوم صداهای گوش خراش را به یاد می آورد. لحظاتی که صدای بی ریای زنگوله دیوار، صدای هراسناک شیون نوجوانی بی گناه را تجسم می کند :

دستان سردم را به دیواره های سیاه و نمناک می کوبم. من نیز جزئی از این سیاهی و تباهیم.

حقارت و پشیمانی تا سر حد جنون،

نزدیکی عمیقتری تا او ، مرا احاطه کرده است، نورانی تر از اکنون و سبکتر از یک خوابی عمیق

من سزاوار هر گونه دردم و من لایق هر گونه فشار و دیوارهای مرگم

خودم خویشتن را عادل تر از هر گونه بشری ، قضاوت کردم

و اکنون این چهار دیواری ، که تو روی آن نامیدی ، بر همگان غریبتر و ملال آورتر ار آن کرمی است که روزی تمام وجودم را لانه خود خواهد کرد

و هیچ کدام از این بشر را مقصر این فلاکت عظیم ندانستم و اکنون آرامشی ابدی در پس سالها انتظار و بی هویتی و بی سرانجامی ، مرا در خود فرو خواهد کشید

و من تنها لحظه ای فرو خواهم ریخت که نظاره گر چشمان خون آلود و بدون وصف تنها کسم باشم که این چهار دیواری را تا کنون به یاد او ، باغی سبز و آرام دیدم

مادرم...

(به یاد بهنود شجاعی...)

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 20:55 توسط علیرضا |














کتاب توپ مرواری، اثری کمتر دیده شده از صادق هدایت است که هیچگاه با مجوز رسمی امکان انتشار نیافت.
توپ مرواري داستان سفر توپي است از كاستاريكا تا تهران ميدان ارگ. فسادِ صاحبان قدرت و مذهب برجسته گي اين سفر است و ناداني مردمي كه باعث مي شوند حماقت هاي تاريخ همواره تكرار شوند.چاپ زیرزمینی این کتاب سبب شد تا بسیاری از متعصبین این حکومت، صادق را برای همیشه از کتب درسی حذف کنند و قصد آن داشته باشند تا نام و نشان این بزرگمرد را از خاطر کودکان و جوانان این مرز و بوم برای همیشه پاک سازند.این کتاب حکایت توپی جنگی ست به نام "مرواری" که پس از طی مسیری چند صد ساله به قرن معاصر رسیده است. کتاب فوق به سبب توهین های بی شمار به اسلام، شاید در ابتدای امر به شدت ذوق خواننده را کور کند اما باید به خاطر داشت که قدرت بیان نویسنده فارق از محتوای کتاب بوده و دنبال کردن ماجراهای کتاب دلیلی بر هم فکری و هم رایی با نویسنده نیست و پختگی ادبی این کتاب جدای از ناپختگی تاریخی آن است.

قطعاتی از کتاب:

از قول رضا شاه مي گويد: "من ديكتاتور مستفرنگ و ميهن پرست و مصلح اجتماعي و يگانه منجي غمخوارِ ماقبلِ تاريخي هم ميهنان عزيز هستم, هر كس هم كه شك بياورد پدرش را مي سوزانم."

اگر باورتان نمی شود بروید از آنهاییکه دو سه خشتک از من و شما بیشتر جر داده اند بپرسید. گیرم که دورۀ بروبروی توپ مرواری را ندیده باشند، حتماً از پیر و پاتالهای خودشان شنیده اند. این دیگر چیزی نیست که من بخواهم از تو لنگم در بیاورم.

آیا هیچ می دانی چرا به طهرون قجر افشارها طهران می گویند؟ در احادیث آمده که چون شراب این ناحیه به دهن ابن سعد گوربگوری خیلی مزه کرد، اینجا را طهوران نامید که از "شرابا" طهورا می آید و در اثر کثرت استعمال طهران شد.

لینک دانلود کتاب:

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 22:4 توسط علیرضا |


آدم وقتى فقير ميشه، خوبى هاش هم حقير ميشه، اما كسى كه زور داره، يا زر داره، "هنر" مى بينند "عيب" هاشو، "حرف حسابى" می شنوند "چرند" هاشو، "آروغ هاى بى جا و نفرت بار" شو، فلسفه و دانش و دين مى فهمند، حتى "شوخى هاى خنك و بى ربط" او، از خنده روده بر مى كنه!ملت ها هم همينجورند.

روزى كه ما مسلمان ها پول داشتيم، زور داشتيم، فرنگى ها از ما تقليد مى كردند. استادهاى دانشگاههاى اسپانيا، ايتاليا، فيلسوف ها و دانشمندهاى اروپا، وقتى مى خواستند درس بدهند، قبا لباده ملاهاى ما را به تن مى كردند، يعنى كه ما هم بوعلى و رازى و غزالى ايم!

همون كه باز، استادهاى دانشگاههاى ما امروز، تو جشن ها، مى پوشند، تا خود را به شكل استادهاى دانشگاههاى اسپانيا، ايتاليا، فرانسه وانگليس بيارايند! يعنى كه ما هم شبيه كانت و دكارتيم! ببين كه لباده هاى خودمان را هم بايد از دست فرنگى ها به تن كنيم! صنعتگرهاى مسيحى در اروپا! تقلب كه مى كردند، مارك"الله" را روى جنس هاى خودشان می زدند، يعنى كه اين ساخت اروپا نيست كار بلخ و بخارا و طوس ورى و بغداد و شام و مصر و اسلامبول و قرناطه و قرطبه واندلس است. حتى روى صليب، مارك "الله" مى زدند!...

قطعه ای از کتاب :
بله

فقط" یک" عدده
فقط "یکعدد" ه
شماره ستاره ها منظومه ها
زمین ها آسمان ها
شماره تمام چیزهای عالم
"یک"
جلوش تا
بی نهایت
صفرها!
"یک" ی هست
"یک" ی نیست
غز از "خدا"
هیچ چیز نیست
هیچ کس نیست
 نوشته :دکتر علی شریعتی

دانلود کتاب :

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 22:51 توسط علیرضا |


از روز پنجشنبه که بلگفا همه وب لاگ نویسارو رو سفید کرد و شد یکی از حامیان این کودتا چیان تا جلو اطلاع رسانی ها رو بگیرن!!به طور کامل از دسترس خارج شد تا به نحوی بخواد با بچه های وب لاگ نویس مقابله کنه!!

به هر حال با اون همه فشار از نداشتن وب لاگ پایین اوردن سرعت اینترنت کلی چیزای دیگه!!اما جمعه برو بچه ها همرو روسفید کردن!دست از فعالییتشون بر نداشتن خلاصه که به قول معروف پرچم سبزشونو بالا نگه داشتن و کم نیاوردن جا داره به همشون یه خسته نباشید بگم!توی همون اوضاع احوال ما هم بیکار نبودیم یک نوشته که حالا اسمشو نامه یا اعتراض یا هرچیزی دیگه ای که میخواهید بگذارید نوشتیم برای دوست عزیز و شفیقمان جناب صدا و سیما که این دو سه ماهه خط و مشی عوض شده فرستادیم روی چند تا از سایتای اجتماعی!دیدیم بد نیست دوستای وب لاگ نویسمان که همشون به ما لطف دارن و میان و نظراتشونو میگن در جریان باشن تا هر اعتراضی پیشنهادی ... نسبت به این صدا و سیما دارن بگن!!


اعتراض ما از این قرار بود:

صدا و سیما با توام،به خودت بیا

این همه گفتن نشنیدی!اینبارم میدونم نمی شنوی،به قول معروف این حرفا شده مثل یک میخی که نمیره توی سنگ!

صدا و سیما مگه کارت اطلاع رسانی نیست؟مگه کارت نیست مردم را توی اون دور دورای مملکتمون با خبر کنی!!مگه وظیفه ات این نیست که بی طرف باشی؟!

امروزم که مثل همیشه با چشمات دیدی!! مگه دوربینات همه جا نبودن؟فیلم نگرفتن؟خوبه حالا دیدی مردم از پیر و جوون اومده بودن راهپیمایی نه برای غزه و لبنان که فقط برای ایران!!حتی شده با یک پارچه کوچلو ولی نشان دادن که سبزن!فریاد زدن و اعتراض کردن و ازادیشونو خواستن!شنیدی؟دیدی؟ مگه نمیدونی از وقتی موبایل اومده و سایتایی مثل تیوتر و یوتیوب دیگه هر اتفاقی توی یک جای خصوصی بیفته زود جهانی میشه!با این اوصاف باز جانب داری میکنی ؟باز میای تو خبرت میگی یه عده جمعیت ضد انقلاب طرفدار صهیونیست باعث اختلال در راهپیمایی امروز شدند؟روی کم بودنشون تاکید میکنی و از تخریب کردناشون میگی؟بابا این همه فیلم این همه عکس یکم به خودت بیا!همین کارارو میکنی که مردم داد میزنن میگن نگشونی! خودت کلاهتو قاضی کن این همه ادم کم بود؟جالب تر اینجاست که بازی استقلال و استیل اذین را هم پخش نمیکنی!!چراشو هم من میدونم هم تو همه بقیه صدا و سیما بازم میگم به خودت بیا!

سری بعدی تند تر میگم خود دانی!!

پ.ن:عید همگی مبارک

ایضا:بزودی به بلگفا هم اعتراض خواهیم کرد!

ایضا:بزودی چند عکس از راهپیمایی روز جمعه(جمعی از دوستان این روز را روز ایران و روز سبز نام گذاری کردن)

در پابرجا گذاشته می شود


+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 15:4 توسط علیرضا |


ورونیکا، دختر جوانی‌ که‌ به‌ دنبال‌ مرگ‌ رفته، زندگی‌ را می‌یابد. او نزدیک‌ یک‌ هفته‌ بین‌ زندگی‌ و مرگ‌ سرگردان‌ است، ولی‌ آگاهی‌اش‌ از مرگ‌ باعث‌ می‌شود شدیدتر زندگی‌ کند و کارهایی‌ را انجام‌ دهد که‌ پیش‌ از آن‌ هرگز نکرده‌ بود. ورونیکا به‌ آن‌ چه‌ ندارد می‌اندیشد و زندگی‌ خود را دوباره‌ ارزیابی‌ می‌کند.

به نظر می رسد که ورونیکا هرچه می خواهد دارد. شب ها برای تفریح بیرون می رود، با مردهای جذاب ملاقات می کند، اما شاد نیست. در زندگی اش چیزی کم است. برای همین است که صبح روز ۱۱ نوامبر سال ۱۹۹۷، تصمیم می گیرد بمیرد. با قرص دست به خودکشی می زند و هرچند خودکشی اش موفق نیست، دکتر به او می گوید که تا چند روز دیگر می میرد.

این کتاب پائولو کوئلیو درباره‌ی کسانی است در قالب های معمول اجتماعی نمی گنجند. درباره جنون است و نیاز به یافتن راهی متفاوت برای زندگی، برای کسانی که اغلب با پیشداوری های دیگران آزار می بینند، فقط به این دلیل که مثل دیگران فکر نمی کنند. (نوشته پائولو کوئیلو )

قطعاتی از کتاب :

-در دنیایی که هر کسی به هر بهایی،برای بقایش میجنگد، در مورد رفتار کسانی که تصمیم میگیرند بمیرند، چه قضاوتی میشود کرد؟

   هیچ کس نمیتواند قضاوت کند. هر کسی وسعت رنج خود را میشناسد، و میزان فقدان معنای زندگیش را.

-دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید،خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بدون جلب توجه متفاوت باشید.

-آگاهی از مرگ، ما را تشویق می کند تا شدیدتر زندگی کنیم.


لینک دانلود کتاب :

ورونیکا تصمیم میگیرد که بمیرد



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 21:51 توسط علیرضا |


+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 13:53 توسط علیرضا |


 شنیدی دوستای ما مومنای دنیان همه خوبای دنیان فقط موندم که چرا وقتی تحریم میشیم خبری از این فرشته ها نیست!

امروز گفتند تمام بلوا ها زیر سر همون مستکبراست تا پشتوانه مردم را ازمون بگیرن که همون اعتماد،همون حضور 40 ملیونی را گفتند،میگن بازم تو انتخابات اینده با یک حضور مستحکم با این همه دشمنی ها مردم دارن!

گفتند مملکتمون در معرض فساد حواستون باشه که گول مفسدارو نخورید!!

اره با توام تویی که میری و باز هم زیر ضربات باتوم له می شوی چشمانت باز با گاز های اشک اور می سوزد می خوای شال سبز بندازیو فریاد ازادی سر بدی!

اره با توام امروز نماز جمعه را ندیدی یا خطبه را نشنیدی گفتند حواستان باشد ما گفتیم بیاید می زنیم می گیریم و می بریم کهریزک تصمیم با توست یا برای ازادیت و خواسته ات راسخ باش یا بترس و هیچ نگو!!

از این واضح تر؟که مراقب باشید در روز قدس از این اجتماعات واسه تفرقه استفاده نشه!

این یعنی چراغی سبز برای شروع تهاجمی دوباره به مردم!

خلاصه حواستون باشه!!عجب وضعی شده حرف بزنیم گیریم نزنیم گیریم چی بگیم!

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 14:36 توسط علیرضا |


pabarja X

اینجا را ساختیم تا همه با هم از اعتراض های درونمان بگیم و..........

یادمان باشد پنج انگشت یک دست می تواند مشت شود پس پابرجا باشیم!

سه شنبه هر هفته یک کتاب برای علاقه مندان به کتاب،معرفی می شود به همراه لینک دانلود

گذاشته می شود.

(کلیه کتاب ها به صورت فایل pdf می باشد)

در ضمن برای دستیابی به کل کتاب های می توانید به کتابخانه پابرجا در قسمت پیوندها مراجعه کنید.

وب لاگ پابرجا اماده همکاری با نویسنده گان و وب لاگ نویسان عزیز می باشد.

برای اگاهی از نوشته ها و مطالب در خبر نامه حتما عضو شوید.

تذکر بسیار مهم برای همه دوستان،هرگونه کپی برداری از مطالب این وب لاگ فقط با ذکر منبع

مجاز است.


با تشکر


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

افزایش بازدید وب لاگ
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387


نویسندگان

علیرضا

باران


پیوندها

کتابخانه پابرجا
کافه برفی