|
پاش درد میکنه چشماش میسوزه!!اره جای باتومه و اثر اون گازهای اشک اور!از هفت تیر کلی راه رفت کلی داد زد تا احاس بکنه که زندست!خوش به غیرتت ای ایرانی که درد باتوم و سوزش گاز اشک اور هم بر تو اثر ندارد!چون هممون میدونیم که برای بدست اوردن هر چیزی باید سختی کشید باید قوی بود و اتحاد داشت! امروز مردم از پیر جوان و دانشجو...همه با هم یک صدا شدند.هر چند که باز گاز های اشک اور شلیک شد و به مردم حمله شد اما همه باز هم شعار ازادی سر دادند. در هفت تیر هر چقدر نیروها زیاد بودند ولی مردم ایستادگی کردند.ادامه راهپیمایی به خیابان سهروردی و شریعتی و پل سید خندان کشیده شد. تا شب سعی میکنیم کلیه تصاویری که به دستمان میرسد را در وب بگذاریم. پ.ن.1: امروز دیدیم این بچه سبز هم بزرگتر شده هم تجربه اش بیشتر شده هم بهش باید افتخار کرد! لطفا برای دیدن ویدئو های به ادامه مطلب بروید + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 15:10 توسط علیرضا |
به بهانه سالروز کوروش کبیر پدر ایران زمین این کتاب(کوروش کبیر) ترجمه ی استاد دکتر باستانی پاریزی است از عالم مسلمان هندی مولانا ابوکلام ازاد.که به صورت کاملا منطقی و مطابق روایات اسلامی اثبات می کند که ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر است. اطلاعات مختصری در رابطه با کوروش کبیر و همچنین منشور اخلاقی او را می توانید در زیر بخوانید: دانلود کتاب: + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 1:38 توسط علیرضا |
تلخی قهوه ای بدون شکر ! زمزمه نیتی برای زدن فالی بس بی رمق ! نوشتن یادداشتی با مضمون اگر یا کاشکی ! که ای کاشکی همچین واژگانی خلق نمیشد... که منه بنده نا امید ، از همه جا رونده با گفتن آن ذره ای از کوله بار اشتباهاتم گم نمیشد !! ای وای که داغان ترین لحظاتم در شبهایی بود که شاید خوابیده بودم !! که بیدار شو و ببین که نیازی ندارم !... به چه ؟! به بودن !! ... رفتم ، نه برگشتم ، من کجام ؟! انگار گم شدم !! چرا کسی به سراغم نیامد ؟ دوستانت کو ؟ با منی ؟ آری ، با توام !! بچه ؟ بزرگترت کجاست ؟ نمیدونم ! انگار بی کس شده ام! بچه بودم ، آری بچه ، همان بچه زیبا اما او کیست ؟ آری ، او ! به من می نگرد ، از چشمانش می ترسم ، چقدر ژولیده و رندست !!... هی ؟ تو کیستی ؟ جواب داد : من توام !! ... من : تو منی ؟! + نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388 11:25 توسط علیرضا |
دستان سردم را به دیواره های سیاه و نمناک می کوبم. من نیز جزئی از این سیاهی و تباهیم. حقارت و پشیمانی تا سر حد جنون، نزدیکی عمیقتری تا او ، مرا احاطه کرده است، نورانی تر از اکنون و سبکتر از یک خوابی عمیق من سزاوار هر گونه دردم و من لایق هر گونه فشار و دیوارهای مرگم خودم خویشتن را عادل تر از هر گونه بشری ، قضاوت کردم و اکنون این چهار دیواری ، که تو روی آن نامیدی ، بر همگان غریبتر و ملال آورتر ار آن کرمی است که روزی تمام وجودم را لانه خود خواهد کرد و هیچ کدام از این بشر را مقصر این فلاکت عظیم ندانستم و اکنون آرامشی ابدی در پس سالها انتظار و بی هویتی و بی سرانجامی ، مرا در خود فرو خواهد کشید و من تنها لحظه ای فرو خواهم ریخت که نظاره گر چشمان خون آلود و بدون وصف تنها کسم باشم که این چهار دیواری را تا کنون به یاد او ، باغی سبز و آرام دیدم مادرم... (به یاد بهنود شجاعی...) + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 20:55 توسط علیرضا |
قطعاتی از کتاب: از قول رضا شاه مي گويد:
"من ديكتاتور مستفرنگ و ميهن پرست و مصلح اجتماعي و يگانه منجي غمخوارِ
ماقبلِ تاريخي هم ميهنان عزيز هستم, هر كس هم كه شك بياورد پدرش را مي سوزانم." + نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 22:4 توسط علیرضا |
آدم وقتى فقير ميشه، خوبى هاش هم حقير
ميشه، اما كسى كه زور داره، يا زر داره، "هنر" مى بينند "عيب" هاشو، "حرف
حسابى" می شنوند "چرند" هاشو، "آروغ هاى بى جا و نفرت بار" شو، فلسفه و
دانش و دين مى فهمند، حتى "شوخى هاى خنك و بى ربط" او، از خنده روده بر مى
كنه!ملت ها هم همينجورند. روزى
كه ما مسلمان ها پول داشتيم، زور داشتيم، فرنگى ها از ما تقليد مى كردند.
استادهاى دانشگاههاى اسپانيا، ايتاليا، فيلسوف ها و دانشمندهاى اروپا،
وقتى مى خواستند درس بدهند، قبا لباده ملاهاى ما را به تن مى كردند، يعنى
كه ما هم بوعلى و رازى و غزالى ايم! + نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 22:51 توسط علیرضا |
از روز پنجشنبه که بلگفا همه وب لاگ نویسارو رو سفید کرد و شد یکی از حامیان این کودتا چیان تا جلو اطلاع رسانی ها رو بگیرن!!به طور کامل از دسترس خارج شد تا به نحوی بخواد با بچه های وب لاگ نویس مقابله کنه!! به هر حال با اون همه فشار از نداشتن وب لاگ پایین اوردن سرعت اینترنت کلی چیزای دیگه!!اما جمعه برو بچه ها همرو روسفید کردن!دست از فعالییتشون بر نداشتن خلاصه که به قول معروف پرچم سبزشونو بالا نگه داشتن و کم نیاوردن جا داره به همشون یه خسته نباشید بگم!توی همون اوضاع احوال ما هم بیکار نبودیم یک نوشته که حالا اسمشو نامه یا اعتراض یا هرچیزی دیگه ای که میخواهید بگذارید نوشتیم برای دوست عزیز و شفیقمان جناب صدا و سیما که این دو سه ماهه خط و مشی عوض شده فرستادیم روی چند تا از سایتای اجتماعی!دیدیم بد نیست دوستای وب لاگ نویسمان که همشون به ما لطف دارن و میان و نظراتشونو میگن در جریان باشن تا هر اعتراضی پیشنهادی ... نسبت به این صدا و سیما دارن بگن!! اعتراض ما از این قرار بود: صدا و سیما با توام،به خودت بیا این همه گفتن نشنیدی!اینبارم میدونم نمی شنوی،به قول معروف این حرفا شده
مثل یک میخی که نمیره توی سنگ!
صدا و سیما مگه کارت اطلاع رسانی نیست؟مگه کارت نیست مردم را توی اون دور
دورای مملکتمون با خبر کنی!!مگه وظیفه ات این نیست که بی طرف باشی؟!
امروزم که مثل همیشه با چشمات دیدی!! مگه دوربینات همه جا نبودن؟فیلم
نگرفتن؟خوبه حالا دیدی مردم از پیر و جوون اومده بودن راهپیمایی نه برای
غزه و لبنان که فقط برای ایران!!حتی شده با یک پارچه کوچلو ولی نشان دادن
که سبزن!فریاد زدن و اعتراض کردن و ازادیشونو خواستن!شنیدی؟دیدی؟
مگه نمیدونی از وقتی موبایل اومده و سایتایی مثل تیوتر و یوتیوب دیگه هر
اتفاقی توی یک جای خصوصی بیفته زود جهانی میشه!با این اوصاف باز جانب داری
میکنی ؟باز میای تو خبرت میگی یه عده جمعیت ضد انقلاب طرفدار صهیونیست باعث اختلال در
راهپیمایی امروز شدند؟روی کم بودنشون تاکید میکنی و از تخریب کردناشون
میگی؟بابا این همه فیلم این همه عکس یکم به خودت بیا!همین کارارو میکنی که
مردم داد میزنن میگن نگشونی!
خودت کلاهتو قاضی کن این همه ادم کم بود؟جالب تر اینجاست که بازی استقلال
و استیل اذین را هم پخش نمیکنی!!چراشو هم من میدونم هم تو همه بقیه
صدا و سیما بازم میگم به خودت بیا! سری بعدی تند تر میگم خود دانی!! پ.ن:عید همگی مبارک ایضا:بزودی به بلگفا هم اعتراض خواهیم کرد! ایضا:بزودی چند عکس از راهپیمایی روز جمعه(جمعی از دوستان این روز را روز ایران و روز سبز نام گذاری کردن) در پابرجا گذاشته می شود + نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 15:4 توسط علیرضا |
ورونیکا، دختر جوانی که به دنبال مرگ رفته، زندگی را مییابد. او
نزدیک یک هفته بین زندگی و مرگ سرگردان است، ولی آگاهیاش از
مرگ باعث میشود شدیدتر زندگی کند و کارهایی را انجام دهد که پیش
از آن هرگز نکرده بود. ورونیکا به آن چه ندارد میاندیشد و زندگی
خود را دوباره ارزیابی میکند.
قطعاتی از کتاب : -در دنیایی که هر کسی به هر بهایی،برای بقایش میجنگد، در مورد رفتار کسانی که تصمیم میگیرند بمیرند، چه قضاوتی میشود کرد؟ هیچ کس نمیتواند قضاوت کند. هر کسی وسعت رنج خود را میشناسد، و میزان فقدان معنای زندگیش را. -آگاهی از مرگ، ما را تشویق می کند تا
شدیدتر زندگی کنیم. لینک دانلود کتاب : + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 21:51 توسط علیرضا |
حنا
مخملباف کارگردان فيلم روزهای سبز به خاطر بيان هنری و شجاعانه وقايع
سياسی اجتماعی ايران معاصر جايزه تنديس شجاعت را از فستيوال ونيز دريافت
کرد.
اين جايزه توسط "جان ويتوريو بالدی" تهيه کننده فيلم های کارگردان هايی
چون "پازولينی، گدار" به حنا مخملباف اهدا شد.حنا مخملباف در هنگام دريافت
جايزه گفت: "من اين جايزه را تقديم می کنم به مردم شجاع ايران که در پی
آزادی به خيابان ها آمدند. و همين طور خاکسارانه آن را تقديم می کنم به
نداها و سهراب ها و همه کسانی که در پی آزادی کشته شدند و ما موظفيم که
پيام خون آن ها را به دنيا برسانيم.
نسل جوان امروز ايران که اکثريت جامعه ايران را تشکيل می دهند ديگر از اين
استبداد پير خسته شده اند و به پا خواسته اند تا يک زندگی انسانی و نو را
آغاز کنند." از نکات قابل توجه حضور دو فیلم ساز دیگر به نام شیرین نشاط با فیلم زنان بدون مردان و نادر همایون با فیلم تهرون بود. عوامل فیلم شیرین نشاط نیز با شال، دستبند و یا حتی لباس سبز از روی فرش قرمز عبور کردند و در کنفرانس مطبوعاتی حضور یافتند + نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 13:53 توسط علیرضا |
شنیدی دوستای ما مومنای دنیان همه خوبای دنیان فقط موندم که چرا وقتی تحریم میشیم خبری از این فرشته ها نیست! امروز گفتند تمام بلوا ها زیر سر همون مستکبراست تا پشتوانه مردم را ازمون بگیرن که همون اعتماد،همون حضور 40 ملیونی را گفتند،میگن بازم تو انتخابات اینده با یک حضور مستحکم با این همه دشمنی ها مردم دارن! گفتند مملکتمون در معرض فساد حواستون باشه که گول مفسدارو نخورید!! اره با توام تویی که میری و باز هم زیر ضربات باتوم له می شوی چشمانت باز با گاز های اشک اور می سوزد می خوای شال سبز بندازیو فریاد ازادی سر بدی! اره با توام امروز نماز جمعه را ندیدی یا خطبه را نشنیدی گفتند حواستان
باشد ما گفتیم بیاید می زنیم می گیریم و می بریم کهریزک تصمیم با توست یا
برای ازادیت و خواسته ات راسخ باش یا بترس و هیچ نگو!! از این واضح تر؟که مراقب باشید در روز قدس از این اجتماعات واسه تفرقه استفاده نشه! این یعنی چراغی سبز برای شروع تهاجمی دوباره به مردم! خلاصه حواستون باشه!!عجب وضعی شده حرف بزنیم گیریم نزنیم گیریم چی بگیم! + نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 14:36 توسط علیرضا |
|
| ||||||